دیوار حاشا بلند است

حذف تیم فوتبال امید ایران از بازی‌های آسیایی ناگویا، پس از ناکامی در مرحله مقدماتی و شکست مقابل کره شمالی، بار دیگر این پرسش کلیدی را مطرح کرد که اصلاً از تیم امید چه انتظاری داریم؟ سال‌هاست که تیم امید اسیر تصمیمات لحظه‌ای، برنامه‌ریزی‌های مبهم و انتخاب‌هایی است که معیارهایشان روشن نیست. هنوز مشخص نیست سرمربی این تیم بر چه اساسی انتخاب می‌شود و چرا پس از ماه‌ها کار با گروهی از بازیکنان، درست اندکی پیش از مسابقات، همه چیز دگرگون می‌شود و سرمربی برای جذب بازیکنان لیگ برتری تقلا می‌کند! این روند بارها تکرار شده است؛ بازیکنانی که ماه‌ها در اردو بوده‌اند و با سرمربی کار کرده‌اند، در روزهای پایانی با ورود نفرات جدید، جایگاه و انگیزه خود را از دست می‌دهند. از سوی دیگر، بازیکنی که تنها چند هفته مانده به مسابقات به تیم اضافه می‌شود، فرصت کافی برای هماهنگی با سایر نفرات را ندارد. نتیجه چنین تصمیماتی، برهم خوردن تعادل تیم و از بین رفتن انسجامی است که باید در طول اردوها شکل بگیرد. اگر حسین عبدی، سرمربی تیم امید، به همان بازیکنانی که از ابتدا انتخاب کرده بود اعتماد می‌کرد و بدون توجه به نام‌های بزرگ لیگ برتر، با همان گروه راهی ناگویا می‌شد، شاید شرایط متفاوتی رقم می‌خورد. دست‌کم بازیکنانی که یک سال با این تیم تمرین کرده بودند، با انگیزه و احساس مسئولیت بیشتری به میدان می‌رفتند. حتی اگر نتیجه هم حاصل نمی‌شد، دستاوردی باقی می‌ماند: فرصت دادن به نسلی از بازیکنان جوان که می‌توانستند تجربه حضور در یک رقابت بزرگ آسیایی را کسب کنند. اما امروز نه‌تنها نتیجه نگرفته‌ایم، بلکه پس از مسابقات نیز شاهد اظهارنظرهایی درباره کم‌کاری برخی بازیکنان و پاسخ‌های متقابل آنها به سرمربی هستیم. این فضای متشنج، بیش از هر چیز نشان می‌دهد که فوتبال امید ما از یک برنامه مشخص و سازوکار حرفه‌ای برای مدیریت بحران برخوردار نیست. وقتی تیمی نتیجه نمی‌گیرد، قرار نیست بازیکن و مربی مقابل یکدیگر قرار گیرند و حرمت‌ها شکسته شود. مسئولیت ناکامی باید در چارچوبی روشن بررسی شود؛ نه اینکه پس از هر شکست، توپ به زمین دیگری انداخته شود.

دختر دونده‌ای که تنها ماند!

اما یکی از تلخ‌ترین اتفاقات ناگویا، ماجرای دختر دونده ایرانی در ماده هفتگانه بود؛ ورزشکاری که پس از تحمل دشواری‌های یکی از سنگین‌ترین رشته‌های دوومیدانی، در آستانه کسب مدال قرار گرفت، اما در نهایت با مسئله کفش مسابقه و مقررات مربوط به آن روبه‌رو شد.

هفتگانه رشته‌ای طاقت‌فرساست؛ مجموعه‌ای از هفت ماده که ورزشکار باید در فاصله‌ای کوتاه، توانایی‌های بدنی و فنی خود را به نمایش بگذارد. وقتی یک ورزشکار پس از چنین تلاش دشواری به آستانه مدال می‌رسد، طبیعی است که انتظار داشته باشد تمام جزئیات فنی و مقرراتی، پیش از مسابقه بررسی شده باشند. طبق توضیحاتی که درباره این اتفاق مطرح شده، کفش مورد استفاده این ورزشکار در فهرست تجهیزات مجاز قرار نداشته است. اگر چنین موضوعی از ماه‌ها قبل قابل رز سانگ بررسی بوده، چرا پیش از اعزام یا دست‌کم پیش از آغاز مسابقه، این مسئله روشن نشده بود؟

فدراسیون جهانی دوومیدانی در بیانیه‌ای که همان روز روی سایت خود قرار داد اعلام کرده که ۶ ماه قبل عدم استفاده از این کفش‌ها را به تمام فدراسیون‌های عضو اعلام داشته است.

اینکه فدراسیون ما مدعی است از این موضوع بی‌اطلاع بوده چند دلیل می‌تواند داشته باشد: اول اینکه سایت ایمیل فدراسیون قطع بوده باشد! دوم مسئول روابط بین‌الملل از کنار آن بی‌تفاوت گذشته و سوم شاید هم به ورزشکار گفته شده اما او اصرار داشته خودش را از مدال محروم کند!

چرا باید ورزشکار در حساس‌ترین لحظه رقابت، با چنین مشکلی مواجه شود؟ چرا موضوعی که می‌توانست با یک بررسی ساده پیش از مسابقات روشن شود، باید به دغدغه‌ای بزرگ برای یک دختر ورزشکار تبدیل شود که تمام توان خود را برای کسب مدال به کار گرفته است؟ مسئولیت بررسی تجهیزات، اطلاع از آخرین مقررات و اطمینان از رعایت ضوابط، نمی‌تواند صرفاً بر دوش خود ورزشکار گذاشته شود. فدراسیون دوومیدانی و کادر مسئول اعزام باید توضیح دهند که چه کسی مسئول کنترل کفش بوده و چرا این موضوع پیش از مسابقه حل‌وفصل نشده است. از هادی سپهرزاد، که در ناگویا مسئولیت جانشینی احسان حدادی را بر عهده داشت، نیز باید پرسید: وقتی خبر بروز مشکل به شما رسید، چه اقداماتی برای پیگیری موضوع و دفاع از حقوق ورزشکار انجام دادید؟ اگر امکان اعتراض یا ارائه توضیحات فنی وجود داشته، چرا این فرصت به‌درستی پیگیری نشده است؟ و اگر اقدامی صورت گرفته، چرا جزئیات آن به‌صورت شفاف در اختیار افکار عمومی قرار نمی‌گیرد؟

آقای سپهرزاد! اگر ورزشکار ما در چنین شرایطی به حمایت مسئولان نیاز داشته، انتظار می‌رفت تمام ظرفیت‌های موجود برای پیگیری موضوع به کار گرفته شود. دست‌کم باید روشن شود که چه اقداماتی برای دفاع از حق این دختر ورزشکار انجام شده است. اینها پرسش‌هایی جدی است که پاسخ روشن می‌خواهد. ورزشکار نباید در لحظه‌ای که به حمایت مسئولان نیاز دارد، احساس کند تنها مانده است.

کمیته ملی المپیک؛ گزارش عملکرد، نه گزارش تشریفات!

ماجرای دختر دونده، بار دیگر ضرورت بازنگری در شیوه اعزام و مدیریت کاروان‌های ورزشی را یادآوری می‌کند. در هر دوره از بازی‌های بزرگ، گروهی از مدیران، کارشناسان و همراهان راهی مسابقات می‌شوند. اما پرسش این است که حاصل این حضورها چیست؟ آیا وظایف آنها مشخص است؟ آیا عملکردشان ارزیابی می‌شود؟ و آیا پس از پایان مسابقات، گزارشی دقیق از نقاط قوت، ضعف و مشکلات احتمالی ارائه می‌کنند؟

آقای خسروی وفا! مسئولان کمیته ملی المپیک باید از این فرصت استفاده کنند و گزارشی جامع از عملکرد کاروان ایران در ناگویا تهیه کنند؛ گزارشی که صرفاً به تعداد مدال‌ها محدود نباشد. چه کسانی وظایف خود را به‌درستی انجام دادند؟ کجا ضعف مدیریتی داشتیم؟ کدام مربیان و مسئولان در حد انتظار ظاهر نشدند؟ چه مشکلاتی در حوزه داوری، تجهیزات، پشتیبانی و ارتباط با برگزارکنندگان وجود داشت؟ این گزارش باید مبنای تصمیم‌گیری برای دوره بعد باشد. اگر قصوری صورت گرفته، باید بررسی شود و اگر مدیری یا مسئولی در انجام وظایف خود کوتاهی کرده، متناسب با مستندات، پاسخ‌گو باشد. اعزام به بازی‌های آسیایی، سفر تفریحی نیست؛ مأموریتی حرفه‌ای است که باید در آن نتیجه، وظایف و